متن ترانه
دارن حس میکنن دستام،
تو رو از دست دادم من
به در زُل میزنم گاهی
چرا اینقدر ساده م من؟
تموم سهم من از عشق
یه اسمه اونورِ دنیا
شبا تا صبح میجنگم
با ترس دیدن فردا
تموم حسمو باید
بریزم توی چشمام باز
آره این قصه ی عشقه
نه پایان داره نه آغاز
لبم خشکیده اینجا و
خیالم غرق بارونه
سکوتِ این شبا داره
دل تنهامو میشکونه
بوی بارون که میپیچه
میفهمم اسمتو بردم
خبرداری تو از قلبم؟
گاهی فک میکنم مُردَم...
تموم حسمو باید
بریزم توی چشمام باز
آره این قصه ی عشقه
نه پایان داره نه آغاز
مشاهده بیشتر