متن ترانه
دل به دریا دادم و گفتم که دوستت دارم
تو هم خندیدی و گفتی که از این جمله بیزارم
تو گفتی از هرآنچه در دلت بود و رها گشتی
من از سنگینی ناگفته هایم زیر آوارم
به پایان آمد آن راهی که آغازش نکردیم و
ازین حس به جا مانده ازین پوچی درآزارم
همه شب من به امید دوباره دیدنت خوابم
مگر در خواب بینم که بیایی تو به دیدارم
تو با ناز نگاهت می ربودی عقل و جان از من
مرا دیوانه کردی و بدان که سخت بیمارم
همیشه هر زمان در قلب من،درخاطرم هستی
میان خاطراتم زنده ام در حال تکرارم
مشاهده بیشتر