متن ترانه
به گوش کس
نمی رسد
در این هوا
صدای ما
همین خیال آشنا
به گریه می کشد مرا
اشک بغض عاشقانه شد
عشق شکوه شد ترانه شد
دلی شکسته داشتم
که بی صدا نشانه شد
تا کی از خستگی پای دلبستگی
با خیالی پریشان بمانیم
ناله شد کارمان گریه بازارمان
با دل این داغ پنهان بمانیم
می رسد عطری از لاله های جوان
بر سر عهد و پیمان چه کردیم؟
بغض صدساله شد کودکی هایمان
با الفبای باران چه کردیم؟
سواره های بی خبر
پیاده های دربه در
چرا به هم نمی رسند
دعا و گریه و اثر
به قصرهای زرنگار
به داغ های بی شمار
به این سرای بی کسی
رسد سواری از غبار
تا کی از خستگی پای دلبستگی
با خیالی پریشان بمانیم
ناله شد کارمان گریه بازارمان
با دل این داغ پنهان بمانیم
می رسد عطری از لاله های جوان
بر سر عهد و پیمان چه کردیم؟
بغض صدساله شد کودکی هایمان
با الفبای باران چه کردیم؟
مشاهده بیشتر