متن ترانه
این رسم دلبری نیست
جان را به لب رسانی
با سردی نگاهت
در آتشم نشانی
حالا که قلب من را
لرزانده موج مویت
بر برکه ی دو چشمم
افتاده ماه رویت
آمدی دل ببری جان بردی
گل به مهمانی طوفان بردی
رو بگردانی دلم می میرد
آن دلی را که تو آسان بردی
حسرت چشم تو ویرانش کرد
دوریت ابر بهارانش کرد
آنکه دلبسته به لبخند تو بود
عاقبت عشق تو گریانش کرد
حالا که بودن من
در بند بودن توست
پیراهن من حتی
دلتنگ پیرهن توست
آمدی دل ببری جان بردی
گل به مهمانی طوفان بردی
رو بگردانی دلم می میرد
آن دلی را که تو آسان بردی
مشاهده بیشتر