متن ترانه
چه خوب درک می کند
حال من خراب را
چنان که دیدگان من
ندیده خوابِِ خواب را
به آخرین پیامبر
، از آدمِ ابوالبشر
رسانده است هر سحر
سلام های ناب را
هستی دهر هستِ او ،
چشم خداپرست او
داده خدا به دست او
کلید فتح باب را
دست به دامنش مَلَک ،
حیاط خلوتش فلک
گوش نبی بدون شک
شنیده این خطاب را
پرده ی غنچه می درد
خنده ی دلگشای او
به یک اشاره می برد
از دلت اضطراب را
قسم به نون و القلم
که آفریدگار هم
شروع کرده با علی،
فاتحه الکتاب را
ساقه ی عرش ساق او
، پُرم از اشتیاق او
چشیدم از فراق او
، تلخ ترین عذاب را
می گذرند لحظه ها
چه زود در حریم او
بگو به چرخه ی فلک
که کم کند شتاب را
سؤال می کند مَلَک
، در شب قبر من ولی
به هیچ کس به جز علی
نمی دهم جواب را
قسیم اوست مؤمنین
رها کنید بعد ازین
دلهره ی عذاب را ،
دم زدن از ثواب را
پرده ی غنچه می درد
خنده ی دلگشای او
به یک اشاره می برد
از دلت اضطراب را
قسم به نون و القلم
که آفریدگار هم
شروع کرده با علی،
فاتحه الکتاب را
هستی دهر هستِ او ،
چشم خداپرست او
داده خدا به دست او
کلید فتح باب را
مشاهده بیشتر