متن ترانه
شده قصه مون بین مردم طناب
که هر کی رسید، از دو سر می کِشه
یه حسی شبیهِ شکست توی جنگ
که ترسش یه جا آدمو می کُشه
شده قصه مون طنزِه هر گفت وگو
یه زخمی که لبخندِه مردم شده
یکی از تو می گه، یکی دیگه من
ولی دردِ ما این وسط گم شده
نمی فهمم انگار که چی می گذره
دلم میگه خوابه میخواد بپره
نه خوابم، نه بیدار، یه حالِ بدم
تا صبح خونه رو هی قدم میزدم
نمی فهمم انگار که چی می گذره
دلم میگه خوابه میخواد بپره
نه خوابم، نه بیدار، یه حالِ بدم
تا صبح خونه رو هی قدم میزدم
یه فکری مثه چاقو تو قلبمه
نفس هامو میگیره هر شب به شب
چرا بغض کردی و بی حرف و سرد
یه لبخند زدی، بعد رفتی عقب
یه احساس بی جا یه شادیِه تلخ
توی خاطراته قشنگم ازت
یه وقتایی که بر میگردم عقب
سراغم میاد خوبه سخته فقط
مشاهده بیشتر