متن ترانه
مانده ام با عمر رفته پای اندوهی که هست
داده تاوان نبودت را دلم اینگونه پس
خواستم پنهان کنم دردی که ماند از تو بجا
اشک امانم را برید وقتی که قلبم میشکست
غمی که رفتن دارد چنان شکستن دارد
که روح و جانم انگار هوای مردن دارد
اگرکه در اندوهت نمانده دیگر جانی
دلم به سختی اما هنوز تپیدن دارد
چاره چیست وقتی که برگشتن ندارد قصه ام
چاره چیست او رفت من از زندگانی خسته ام
در پس هر خاطره راه گریزم بسته است
چاره چیست باید بسوزم با دل بشکسته ام
مشاهده بیشتر