متن ترانه
غمت از ماه میریزه
رو تنهاییم میشینه
کسی اصلا حواسش نیست
چقدر این لحظه غمگینه
چشات ترانه ای از
گرمای جنگ سرده
که این غم گرچه زیبانیست
ولی زیباترت کرده
پشت پلکت انگار
خوابیده یه خورشید
رو خط لبخندت
جامونده شعری که
ازمردن میترسید
تردی مثل بارون
جاری مثل مهتاب
آرومی شبیه دریایی که انگار
حیفه پاشه ازخواب
بمون تا من نگم ای کاش
مثل تحریر گرمی باش
تو هر آواز
شبیه رقص تو رگبار
مثل بارون تو گندمزار
صدام کن باز
مشاهده بیشتر
به تو می اندیشم ؛
ای سراپا همه خوبی !تک و تنها به تو می اندیشم :)
تو بدان این را ،تنها تو بدان این را ،تو بیا و تو بمان ،با من تنها تو بمان ؛
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب ،
من فدای تو !بجای همه گل ها تو بخند !
من،همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست ؛
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش :))
باری ؛ فخر زمانه ی ما شد این صوت بهشتی و مفتخریم به نامان!
مبارک باد امروز !صدای ژرفای وجود و روحتان ،جان مارا با ظرافت برگ نرگس شیرازی نوازش و سپس مرمت نمود :)
تا باد چنین باد >
جناب زندگی ،فکری به حال انتظار ِ ما بنماید که همچو حضرت مولانا شده ایم از فراق شمس القمرمان:)
به نور حضرت یزدان و پناه رفیق همیشگیمان می سپارم تو و الحان جنتی تورا ؛)