متن ترانه
دعوت
تو که خلوت نگات
اوجِ ترانه خوندنه
تموم حرفای منه
غزل غزل سرودنه
منو به یاد خاطره
میبره تا که گم نشم
کجا نشسته بودم و
کاری کنه پیدا بشم
تو اومدی با یه غزل
به شهر عشق کشوندی ام
منو به دعوت شبی
به دام دل نشوندی ام
کجا برم که جز تو نیست
کسی به خوبی تو نیست
به کی بگم تموممی
دنیای من که بی تو نیست
بزار بگن تموم شدم
برای تو طلوع کنم
میگن که خط آخرم
ورق بزن شروع کنم
تویی که روز و شب همش
خیمه زدی توی دلم
سایه به سایه هر نفس
جنون عاشقانه ام
مشاهده بیشتر