متن ترانه
چه دیدست دو چشمم که فارغ ز جهان است
چه دارد نگاهت که بر خلق نهان است
چه دارد نگاهت که شوق دگرم نیست
امید است به شوقی کز ان در جریان است
نماندی که بسازی رفتی که بسوزم
بسوزان که از این عشق، مقصود من آن است
چه گویم ز حالی که از دست تو دارم
که هر چیز عیان را چه حاجت به بیان است
رفته از دست تو بر باد دلم
میزند نام تو فریاد دلم
بعد تو به خواب شیرین نرود
شده فرهاد دلم، شده فرهاد دلم
به خیالت شب مهتاب دلم
میدود سوی تو بیتاب دلم
باز مهتاب شب از کوچه تو را
میکند یاد دلم، میکند یاد دلم
بنشین پای دلم ، من زمین گیر شدم
مکن این ناز جوانی که بدان پیر شدم
این چنین ناز چرا ، این مرام است مگر
چه گریزی زِ من این عشق حرام است مگر
مشاهده بیشتر